ماجرای طنز دو دیوانه !

و اما خبر بد
این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...
.....................
 حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
گمنام

سلام دست شما درد نکند مطلب جالبی بود، تازه حالا داری میشوی یه بچه خوب ...... راستی چه شد که دست از سر این خانم ها برداشتید(زدم به تخته تا چشم نخورید)

حدیث مهرآور

[قهقهه] اگه دو عدد دیوانه ما رو بخندون، ضایع است خب!؟ برا اینکه اگه دیونه،دیونه بازی در نیاره پس...[سوال] منم تصمیم گرفتم برا اینکه خدایی نکرده برچسب دیوانگی بهم نزنن؛ نخندم.... فقط موندم اون قهقهه ی اون بالا کی گذاشته اینجا؟؟؟؟[من نبودم] ای شاا... دفعه بعد اگه پای دیوونه میوونه وسط نباشه، میخندم!!!

محمد

[نیشخند] فوق العاده بود[خنده]

بشری "مثل هیچ کس"

من که چه بهم برچسب دیوونگی بزنین چه نزنین می گم واقعا قشنگ بود ؛ تو این عصر ماه رمضونی کلی ما رو خندوند [قهقهه]

حدیث مهرآور

[عصبانی] من؟ من بیچاره کجا برچسب زدن بلدم؟؟؟ [من نبودم]